سيد محمد باقر برقعى
82
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
« شعر من » نگفتهام همه عمرم دو شعر بيهوده * ز خورد و پوش و ز عيش و ز خواب آسوده به عشق كس نسرودم هماره شعرى ، من * كلام من به جهان راه راست پيموده براى شهرت و كسب مقام و ثروت نيست * شعار و شعرم و هر گفته بىريا بوده هرآنچه شعر سرودم ز درد مردم بود * به پشتبانى خلق فقير و فرسوده به وصف كودك بىسرپرست و طفل يتيم * دواى درد جماعت به نظم فرموده ز آه خاركنان و ز رنج هيمهكشان * ز بهر خلق ستمديده و تهى روده براى مردم دلمرده و تن آزرده * بخاطر تن پرزخم و جسم فرسوده ز بهر كارگر و بهر محرمين و گدا * ز پاى كوره و از چهرههاى پردوده براى خامشى ظلم و هدم كاخِ جفا * براى بىگنهان گفته شعر و بسروده به ياد گذشتهها ( به لهجهى همدانى ) پنجا « 1 » شصت سال پيش از اى « 2 » وضعِ هِمِدان يادِتِه « 3 » * نِمِتِ « 4 » فِراوان و اجناسِ ارزان يادِتِه ؟ اينجا ارباب اردشير كارخانهىِ چرمسازى داشت * كارخانِهى كبريتِ هُما و فروزان يادِته ؟ نِزيكاى « 5 » هر دروازه يِه « 6 » قَوهِخانه « 7 » بود بِراه * روحيه ، قليانى و بيشه خُسِلان يادِتِه دِمِ دروازِهىِ شر « 8 » ساخته بودَن نِواقِلى « 9 » * مِىگِرفتن عوارِض خِرى يه تومان يادِتِه ؟
--> ( 1 ) - پنجاه ( 2 ) - اين ( 3 ) - يادت هست ؟ ( 4 ) - نعمت ( 5 ) - نزديكيهاى ( 6 ) - يك ( 7 ) - قهوهخانه ( 8 ) - شهر ( 9 ) - ايستگاههايى كه برا گرفتن ماليات از وسائل نقليه در دروازه شهرها ايجاد مىكردند .